بنام خدای بهارآفرین /بهارآفرین راهزار آفرین
به جمشیدو آئین پاکش درود /که نوروز از اومانده دریادبود
نوروز مبارک
نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه 1 فروردین1391 ساعت 12:59 موضوع | لینک ثابت
نام من سبربازکوی عترت است،دوره آموزشی ام هیئت است،پادگانم چادری شد وصله دار،
سر درش عکس علی با ذوالفقار.ارتش حیدر محل خدمتم،بهر جانبازی پی هرفرصتم،
نقش سردوشی من یا فاطمه است،قمقمه ام پراز آب علقمه است،رنگ پیراهن نه رنگ خاکی است،
زینب آن رادوخته پس مشکی است،اسم رمز حمله ام یاس علی،افسرمافوقم عباس علی است
ایام شهادت سرور سالار شهیدان اباعبدالله الحسین تسلیت باد.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه 8 آذر1390 ساعت 9:41 موضوع | لینک ثابت
شیوانا جعبهاى بزرگ پر از مواد غذایى و سکه و طلا را به خانه زنى با چندین بچه قد و نیم قد برد.
زن خانه وقتى بستههاى غذا و پول را دید شروع کرد به بدگویى از همسرش و گفت: «اى کاش همه مثل شما اهل معرفت و جوانمردى بودند.
شوهر من آهنگرى بود که از روى بىعقلى دست راست و نصف صورتش را در یک حادثه در کارگاه آهنگرى از دست داد و مدتى بعد از سوختگى علیل و از کار افتاده گوشه خانه افتاد تا درمان شود.
وقتى هنوز مریض و بىحال بود چندین بار در مورد برگشت سر کارش با او صحبت کردم ولى به جاى اینکه دوباره سر کار آهنگرى برود مىگفت که دیگر با این بدنش چنین کارى از او ساخته نیست و تصمیم دارد سراغ کار دیگر برود.
من هم که دیدم او دیگر به درد ما نمىخورد....
برادرانم را صدا زدم و با کمک آنها او از خانه و دهکده بیرون انداختیم تا لا اقل خرج اضافى او را تحمل نکنیم.
با رفتن او ، بقیه هم وقتى فهمیدن وضع ما خراب شده از ما فاصله گرفتن و امروز که شما این بستههاى غذا و پول را برایمان آوردید ما به شدت به آنها نیاز داشتیم.
اى کاش همه انسانها مثل شما جوانمرد و اهل معرفت بودند!
شیوانا تبسمى کرد و گفت: حقیقتش من این بستهها را نفرستادم. یک فروشنده دورهگرد امروز صبح به مدرسه ما آمد و از من خواست تا اینها را به شما بدهم و ببینم حالتان خوب هست یا نه!؟ همین!
شیوانا این را گفت و از زن خداحافظى کرد تا برود.
در آخرین لحظات ناگهان برگشت و ادامه داد: راستى یادم رفت بگویم که دست راست و نصف صورت این فروشنده دوره گردهم سوخته بود.
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهرداد در شنبه 12 شهریور1390 ساعت 22:20 موضوع | لینک ثابت
زن جوانی در سالن فرودگاه منتظر پروازش بود. چون هنوز چند ساعت به پروازش باقي مانده بود، تصميم گرفت براي گذراندن وقت کتابي خريداري کند. او يک بسته بيسکوئيت نيز خريد و بر روي يک صندلي نشست و در آرامش شروع به خواندن کتاب کرد.
مردي در کنارش نشسته بود و داشت روزنامه ميخواند. وقتي که او نخستين بيسکوئيت را به دهان گذاشت، متوجه شد که مرد هم يک بيسکوئيت برداشت و خورد. او خيلي عصباني شد ولي چيزي نگفت. پيش خود فکر کرد : بهتر است ناراحت نشوم. شايد اشتباه کرده باشد.
ولي اين ماجرا تکرار شد. هر بار که او يک بيسکوئيت برميداشت، آن مرد هم همين کار را ميکرد. اينکار او را حسابي عصباني کرده بود ولي نميخواست واکنشي نشان دهد. وقتي که تنها يک بيسکوئيت باقي مانده بود، پيش خود فکر کرد : حالا ببينم اين مرد بيادب چکار خواهد کرد؟ مرد آخرين بيسکوئيت را نصف کرد و نصفش ديگرش را خورد. اين ديگه خيلي پرروئي ميخواست! زن جوان حسابي عصباني شده بود.
در اين هنگام بلندگوي فرودگاه اعلام کرد که زمان سوار شدن به هواپيماست. آن زن کتابش را بست، چيزهايش را جمع و جور کرد و با نگاه تندي که به مرد انداخت از آنجا دور شد و به سمت دروازه اعلام شده رفت. وقتي داخل هواپيما روي صندلياش نشست، دستش را داخل ساکش کرد تا عينکش را داخل ساک قرار دهد و ناگهان با کمال تعجب ديد که جعبه بيسکوئيتش آنجاست، باز نشده و دست نخورده!
خيلي شرمنده شد! از خودش بدش آمد ... يادش رفته بود که بيسکوئيتي که خريده بود را داخل ساکش گذاشته بود. آن مرد بيسکوئيتهايش را با او تقسيم کرده بود، بدون آن که عصباني و برآشفته شده باشد!
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
نوشته شده توسط مهرداد در شنبه 12 شهریور1390 ساعت 21:55 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

فهرست اصلی
دوستان
یکه تاز(عماد)
گلستان عشق
دختری تنها(شیدا)
پرنده مهاجر(آفتابگردون)
دوست دختریابی
حیاط خلوت من(مریم)
دورزدن ممتوع
شبی درساحل(شهره عزیزم)
اتاق تنهایی هام(هدیه جون)
Eshghe ka30f(پارمیدا)
ஜღقصه های دل پر غصهღஜ (ساتیاجونم)
فرنازخانوم
فرحناز خانوم
فرشته کوچولو
پیوندهای روزانه
غزلی به اندازه تنهایی
ته مونده ی من(عسل خانوم)
هر کجا هستم باشم (هستی خانوم)
گفتنی هایانگفتنی ها
sweet love
دختریخی(;کیمیا عزیز)
وب طرفداران سحرقریشی(سایه جون)
حنا دختری درمزرعه
برآبهای نیلی شب
همیشه ماندگارمن(سوگل)
نوشته های پیشین
فروردین 1391
بهمن 1390
آذر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
اردیبهشت 1390
اسفند 1389
مرداد 1389
تیر 1389
فروردین 1389
اسفند 1388
مهر 1388
طراح قالب
POWERED BY
topmuzic.blogfa.com |مرجع کد آهنگ